۳۰ آبان، ۱۳۸۹

حافظ شناسی خودمانی

از دوازده سالگی حافظ می خونم و خلاصه می تونم بگم باهاش بزرگ شدم. در شادی ها و غم ها باهام بوده و هنوز* هم بگی نگی نقشی داره تو زندگیم(خیلی خیلی کم رنگ). اما با تلنگر یکی از دوستانم(حامد بلباسی عزیز) تونستم یه دید منطقی نسبت به شعرای این شاعر نه چندان بزرگ پیدا کنم.

کلن حافظ خیلی شعرهای بی خود و مسخره زیاد داره. حتمن نمونه می خواین. برای نمونه:

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

یا مثلن:

وگر به روی دل آرای یارِ ما، ور نی

به هیچ وجه دگر کار بر نمی آید

حالا یعنی چی؟ من واقعن نمی دونم یعنی چی؟

اما از حق نگذریم که همین چرت و پرت ها رو هم چنان قدرتمند و با کلمات محکم بیان می کنه که بسیار زیبا به نظر می رسن. به قول یکی از دوستام اگه قراره خالی ببندی پدرمادر دار خالی ببند.

اما در این میان می شه ابیاتی رو پیدا کرد که واقعن شاهکاری هستن برا خودشون. برای نمونه:

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد...

از این ابیات هم کم نیستن. اما یکی دو بیت تو یکی از آوازهای شجریان (چشمه ی نوش) شنیدم که بسیار لذت بخش بود برام. اینا بودن:

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیس

غیر این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

در سراپای وجودت اثری نیست که نیست...

اینجوریاست.

پ.ن:

یادش به خیر زمانی که دانشجو بودم تو شیراز روزی دوبار می رفتم حافظیه و لذت می بردم از زندگیم...

=-=-=-=-=
Powered by Blogilo