۱۲ آوریل، ۲۰۱۳

همین الان

 - ویرگول کدومه؟
* شیفت + 7

با یه دست سعی می کنه شیفت و هفت رو با هم بزنه ولی نمی تونه.
می گم : اون یکی؟
می گه اونم نمی رسه

:|

و من به روحیه ی کار تیمی فکر کنم که هیچ وقت در ایرانیان نبوده و فلسفه ی فرد گرایی این جور مزخرفاتی که ننویسیم فکر می کنن کسخلیم

۲۵ مارس، ۲۰۱۳

به خداشناسی رسیده بود

درحالی که سیگار گوشه ی لبش بود و با یه پیکان داغون با ۱۰۰ تا بین ماشینا ویراژ میداد می گفت:
مشکل راننده های ما اینه که کسی راه مستقیم خودش رو نمی ره...

.

سه تار زدن بهانه ست

ناخنم که می شکنه یا کوتاهش میکنم تا یه هفته بینی م کیپه :(

۱۶ مارس، ۲۰۱۳

سقوط آزاد


فقط
دیدن خنده های تو
می تواند 
هر کسی را
از
هر ارتفاعی
پایین بکشد
برای
ادامه ی حیات
...



۱۰ مارس، ۲۰۱۳

مغزِ چیزدار یا چیزِمغزدار... مسئله این است

به این نتیجه رسیدم که چیزمون هم مغز داره
چون وقتی در خونه رو باز می کنی می فمه که به دستشویی نزدیکی و یه دفعه شروع می کنه به فشار آوردن

پ.ن:
از دوست عزیزم! تشکر می کنم برای تیترچیزداری که پیشنهادداد :دی

۰۳ مارس، ۲۰۱۳

نسخه ی عمومی همه چی

از این دیوثایی که درد خودشون رو به تمام جامعه تعمیم می دن و سعی می کنن هرکی رو که می بینن از مکاشفاتش حقیرشون در این دردستان بگن و برای همه نسخه بپیچن که فیلان نکن و بیسار کن حالم به هم می خوره...

مخصوصن اونایی که در زمینه ی ازدواج به مشکل برخوردن و به هر کی می رسن می گن زن نگیر...

۲۵ فوریهٔ، ۲۰۱۳

۱۱ فوریهٔ، ۲۰۱۳

کلاس فوق العاده

پدرم سه چهار روز پیش مرد.
مجالس برگزار شد.

پریشب شام بود. یکی از دوستام که سه چهار سال پیش باباش فوت کرد بود بهم گفت:

خدا بیامرزتش
ناراحت نباش
خودم یه کلاس ۱۲ ساعته ی بی پدری برات می زارم که بدونی چیکار باید بکنی

۳۱ ژانویهٔ، ۲۰۱۳

زن در زندگی و رانندگی

وقتی مردا رانندگی می کنن زنا باید کنارشون باشن
بعد هی بهشون برسن
چایی بدن
سیقار آتیش بزنن براش
و...

اصولن توی زندگی هم باید همیشه فکر کنن که مرد در حال رانندگیه
راندنِ زندگی مثلن

همونقدر باید هواش رو داشته باشن که حین رانندگی

بعله

۲۴ ژانویهٔ، ۲۰۱۳

تنها برای بردن من جا نداشتی

در قایق ات نشستی و پروا نداشتی
آگاهی از حکایت دنیا نداشتی

مانند نوح رفتی و بر روی کشتی ات
تنها برای بردن من جا نداشتی

آغوش را به وسعت ساحل گشودی و..
در ابن میان تحمل من را نداشتی

با خنده دست تکان می دهی به موج
اما برای بدرقه ام نا نداشتی

گفتی که غرق می شوم آخر، ولی خبر
از سرنوشت یونس و دریا نداشتی


از دوستِ عزیزِ چندی ندیده ام
محمد خلخالی