۱۰ بهمن، ۱۳۸۹

سوزش

کلی با خودت کلنجار می ری که خونواده خبر ندارن که سیقار(!) می کشی
بعد وقتی به بابام گفتم یکی از فرش ها رو می خوام ببرم شرکت که شبا که می مونیم رو زمین نخوابیم اولین جمله ای که بهم گفت این بود که "یه وقت نسوزونید فرش رو..."
این جمله یه چیز تو مایه های خر خودتی بود



.