۰۶ مرداد، ۱۳۸۹

لاف پیغمبری مزن اینجا...

نسبت من و او به بلندای بودن است
نسبت ما خواهش است
لذت است
عبادت است
هوس است
خود عشق است.

وقتی تو لابلای کتاب
دنبال عشق ازلی موهومت می گشتی
ما در لابلای خرمن گیسوی سیاهش قبله گاه ابدی خود را یافته بودیم .

وقتی تو برای سنگ سیاه عجز و لابه می کنی که به مرادت برسی
من مرید چشم سیاهی می شوم که نگاهش مستجاب الدعوه است .

صفا و مروه من رمل های تنی است که سراب ندارد و خود سرچشمه حیات است .

نسبت ما غریزه است و بلوغی که در ذهن الکن تو رشدِ مویِ زائد و برای من پایان عمر زائد است.

تولد است
میلادی که با یک بوسه داغ غسل تعمید می شود .

نسبت ما گناه نیست که خود معجزه است و عجیب که هیچ پیغامبری عاشق نبود .

و جالب تر اینکه در ایدئولوژی تو
وقتی مُردی
به جایی می روی که در پاداش آدم آزاری ها
به تو همخوابگی و شراب و طعام فراوان می دهند...
و دلم برایت می سوزد که هیچوقت
حتی در بهشت موعودت
نمی فهمی که یک نگاه چطور می تواند دل و دینت را ببرد
و نهایت خوشی ات
ابدیتی احمقانه در فاحشه خانه خدا اس...

--------------
منبع:
www.roozbeh.net