۱۰ مهر، ۱۳۹۰

توهمات شخصی یا توجیه مرده پرستی مون یه جورایی

می دونید چیه:
اصلن ایرانی ها از شعور بالاشونه که مرده پرست تشریف دارن
البته بیشتر به نظر میاد ناخواسته باشه
اما حس اسطوره سازی و خداآفرینی یی که در بین ما ایرانی ها رواج داره هیچ جای دیگه رواج نداره.
در واقع ما همیشه دنبال یکی هستیم که خداش کنیم و پیش زمین و زمان تعریفش کنیم.


به خاطر همینه که خیلی از هنرمندان و شعرا و بزرگان در زمان حیاتشون تکفیر می شدن و پس از مرگ اسطوره شدن. یه نگاه کوچولو به تاریخ این رو ثابت می کنه.
نمونه:
خیام - سعدی - حافظ - امیرکبیر - رازی - ابن سینا - و خیلی های دیگه که من یادم نیست

از خیام مثال می زنم.
درک جهان بینی این بشر در ۹۰۰ سال پیش واقعن استثنایی بوده.
شعر هایی که می گفته. خدماتی که ارائه داده. خوب واقعن زیبا و باور نکردنیه.

حالا این روحیه مرده پرستی دقیقن از اینجا شکل می گیره.
اینکه اینهمه زیبایی و بزرگی و هوش و ... برای یکی که زنده ست بی معنیه.
اصلن قابل درک نیست برامون که فلانی که داره اونور خیابون می ره همون اسطوره ست...
یه جورایی مسخره ست.

ینی برای داشتن اینهمه زیبایی فقط باید مرده باشی.
این حجم زیبایی هیچ وقت نمی تونه توی یه موجود زنده دیده بشه
پس انکار شروع می شه و تکفیر

اگه روی خدا تصور کنید اینطوری می شه:
برای نمونه :
فلانی اونور خیابون رو ببین خدا داره ویترین یه مغازه رو نگاه می کنه
یا خدا سیگار می کشه
یا...

خوب واقعن می خوره تو ذوق شما. خدا باید یه فرقی داشته باشه خب!!!

اگه قرار باشه اون اسطوره هم کارایی رو بکنه که شما می کنید که نمی شه که!!!
یه جورایی بر می خوره بهمون، یا اینکه اصلن باور نمی کنیم، یا حسادت می کنیم، یا هر چیز دیگه

برای همین می گم که این اسطوره باید حتمن مرده باشه تا اسطوره باشه
ینی درک این زیبایی هایی که خالقشون از بین رفته خیلی راحت تره تا اونایی که بینمون هستن
شما اینطوری فکر نمی کنید؟

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:
این رو کی متوجه شدم؟
وقتی شعر منزوی رو می خوندم:

نشان به نام خود ابلیس زد جبین مرا
ز کبریای خود آکند آستین مرا

نخست پنجه به خون خدا زد و آنگاه
به پنج کفر رقم زد اصول دین مرا
...

نچیده نمانده و پوسیده بود میوه ی عشق
نمی گرفت به هنگام اگر کمین مرا

...

پذیرفتن این همه زیبایی اگر منزوی زنده بود واقعن سخت بود
خیلی سخت