‏نمایش پست‌ها با برچسب درد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب درد. نمایش همه پست‌ها

۰۱ شهریور، ۱۳۹۳

الان باید چیکار کنیم مثلن؟

خواستم به عرضتون برسونم که رادیو دوسه روز پیش یه شعر از حسین منزوی خوند:

ای یار دور دست که دل می بری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هرچند خط کشیده بر آینه ات زمان
در چشمم از تمامی خوبان سری هنوز

و.....

خواستم عرض کنم که اگه این شعر رو شنیدید بدونید که یه بیتش رو سانسور کرد.
این بیت رو:

...
آن سیب های «راه به پرهیز» بسته را
در سایه سار زلف تو می پروری هنوز
...

همین
شب خوش

۲۷ بهمن، ۱۳۹۰

لطفن کمربندهای ایمنی را ببندید

به نام زندگی سق می زنیم بدبختی هایمان را
و به نام شادی هورت می کشیم دردها را
در این گوشه از دنیا
اگر لازم باشد
حتی قطب های آهن ربا
همدیگر را جذب می کنند
.

۲۲ شهریور، ۱۳۹۰

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوی من اینجام

کمی اینطرف تر
چپ چپ چپ چپ
نه، خیلی رفتی
کمی بیا به راست
حالا یه کم پایین تر
آها خوبه
بیا پایین تر
آفرین
حالا کمی این بدبختی ها و مشکلات و غم و غصه ها را که کنار بزنی مرا می بینی
اینهمه جای خالی
شعور داشته باش
و مرا مجبور نکن که بنویسم
لعنت به کسی که در مکان آشغال بریزد
و بالای سرم نصب کنم
لازم نیست خدا باشی
اگر سختت نیست
کمی آدم باش

۲۴ خرداد، ۱۳۸۹

حرف حق - 1

مرحوم درخت آلبالوی حیاطمون که به دست تیغ کند نوسازی عمرش رو داد به شما همیشه بهم می گفت :
میوه ی دلم : زندگی ما چهارتافصل داره. زندگی شماها هزارتافصل داره... غصه نخور...
مهم اینه که می گذره...
کاش الان سرجاش بود و می دید که می گذره، اما چه جوری؟